تبليغاتX
والقلم

والقلم
دینی اجتماعی

 به نام خدا

این متن پاسخ مقاله متحجرین شهر ما مندرج در وبلاگ mahdishahr.blogfa.com آقای یوسفیان است.


 

 بسم الله الرحمن الرحیم

و اذا قلتم فاعدلوا– انعام 152

جناب آقای یوسفیان سلام علیکم

چند روز پیش باخبر شدم در مقاله ای به نام متحجرین شهر ما به زعم خود به آسیب شناسی تحجر پرداخته اید .این مقاله دور از انصاف و خلاف واقع شما ، مایه اظهارات متفاوت و اکثرا دور از حقیقت شد و نظرات نامنصفانه دیگری به دنبال آن مطرح گردید . دیدم لازم است در نقد نظرتان  واقعیت ها گفته شود امید است همه سالک صراط مستقیم گردیم .

جناب آقای یوسفیان

می دانید که بزرگترین امتیاز مذهب حقه شیعه اثنی عشر  تحقیقی بودن اصول دین و اجتهادی بودن فروع  دین است و در فروع  نیز انسان مختار به اجتهاد یا تقلید است این دو گزینه بر اساس عقل و دین اثبات شده است . زیرا وقتی نبوت و امامت و دلیل لزوم وجود آنها از طریق عقل اثبات شد اطاعت از آنها بر اساس عقل و اصول توحید و عدل اثبات می شود . با این توصیف که شما هم در باور آن مثل من هستید می فهمیم که آنان که مدعی تشیع  امامیه هستند تابع این نظریه اند وگرنه شیعه امامیه نیستند.

استنباط نادرست  یا  تناقض در گفتار

گروه مورد اشاره شما هم گروهی از شیعیان امامیه اند و شما در مقاله خود بر این ویژگی  صحه گذارده اید. اگرچه شما اینان را از پیروان یک روحانی بزرگوار در منطقه می دانید اما دچار تناقض در تعریف شده و اینگونه می گوئید : « آنان  گمان کردند با رحلت این عالم جلیل­القدر فهم دین و شناخت آن نیز متوقف شده است و تحجر و جمود را سرلوحه دینداری ظاهرگرایانه خود قرار دادند. »      

اولین سوال بنده از شما این است آیا اینان مجتهدند یا مقلد؟ اگر مجتهدند چگونه شعار پیروی از  آن روحانی  بزرگوار را از آنان شنیده ایدو اگر مقلدند چگونه به پیروی از تحجر و جمود  منتسبشان نموده اید ؟

به هر صورت از این گفته شما دو استنباط  حاصل می شود :  

1-     شما این عده را بعد از مرگ آقای زیارتی مقلد میت ( بدون اجازه مجتهد حی ) یا گریزان از تقلید و یا  صاحب اندیشه جدید دور از تقلید دانسته اید اگر چنین است که استنباط شما نادرست است زیرا همه آنان به مجتهدین دیگر مانند آقایان  خوانساری ، خمینی ، خویی ، قمی ،اراکی ، گلپایگانی ، شاهرودی ، مرعشی نجفی و دیگران رجوع کردند. برخی اجازه بقاء بر تقلید یافتند و برخی هم به تقلید جدید روی آوردند. بعد از فوت بعضی از آن آقایان  هم در عصر حاضر مقلد افرادی چون آقایان سیستانی و  وحیدخراسانی و برخی دیگر شده اند. هیچ یک از این جمع مدعی اجتهاد و یا تفکر جدید نیست .

2-    این عده را بعد از مرگ آقای زیارتی مقلدان علمای مخالف فکر خود یافته اید که البته به آن اشاره هم کرده اید « متحجرین شهر ما پیرو عالمان دین اند اما آن عالمی که با عقایدشان در تضاد نباشد و حرفی از انقلاب، امام، فلسطین و ... نزند.» در اینجا اولا که نظر ابتدایی خود را باطل کرده اید زیرا اگر آنان تابع علمای دینی نیستند پس چرا چنین گفته اید و اگر هستند پس این گفته شما « آنان  گمان کردند با رحلت این عالم جلیل­القدر فهم دین و شناخت آن نیز متوقف شده است و تحجر و جمود را سرلوحه دینداری ظاهرگرایانه خود قرار دادند. آنان متعصبانه بر افکار نارس خود پای فشردند. » صحیح نیست و لذا این گروه پیرو علمای دینند.

و از آنجا که جمع مورد اشاره شما افرادی در سنین متفاوت ، با مراجع تقلید متفاوتند و از نسل مقلدان قدیم آقای زیارتی تعدادی انگشت شمار در قید حیاتند که آنان نیز مقلد مراجع زنده حال حاضرند ،  یقیناً  کردار و گفتار این بندگان خدا بر اساس تقلید از مراجع عصر حاضر ، با کردار و گفتار آقای زیارتی مطابقت دارد و این حقیقت را نمودار می سازد که شما منتقد نظرات اکثر علمای دین شده اید.

لذا با عنایت به این نکات اثبات می شود که این بندگان خدا مقلدان مراجع تقلیدند و عملشان بر اساس تقلید و پیروی از عالمان دین است ، و شما اشکال آنان را در همان پیروی و تقلید می دانید و جرمشان اطاعت از فرامین فقهاء جامع الشرائط بر محور تقلید است . لذا اگر شما می خواهید فقهای شیعه را نیز مورد نقد قرار دهید بنا به حکم عقل مکلفید ابتدا صلاحیت علمی و اخلاقی این مهم را به دست آورید وگرنه هرکسی مجاز خواهد بود فقهای منتخب شما را مورد نقد قرار دهد و فتاوایشان را خلاف بپندارد .   آنگاه میزان چه خواهد بود؟؟                     

به این وضعیت بنگرید :

1.    شیعیان در دوران غیبت به سر می برند

2.    با تعدد فقهاء روبرویند

3.    علم به دورن افراد ندارند

4.    اکثرشان بدون کنکاش عمیق و بررسی دقیق انتخاب مرجع می کنند

5.    و سپس افرادی چون شما اعمالی از دیگر شیعیان اگر مطابق فتوی مجتهد خویش و یا حتی سلیقه خود نیابند را ، بدون توان علمی و صلاحیت لازم مورد هجمه قرار می دهند

آیا این وضعیت عاقلانه است ؟ آیا بیشتر به تعصبات و احساسات دور از عقل شبیه نیست ؟

بدیهی است که آنکس که به فتوی مرجعیت خود عمل نکند از بحث ما بیرون است . و اگر بفرمایید که این گروه به سلیقه خود عمل می کنند که عرض کردم گمان شما اشتباه و نقدتان ناصواب است و خودتان هم اشاره کرده اید آنان پیرو عالمان دینند . (« متحجرین شهر ما پیرو عالمان دین اند » )

ولایت فقیه یا انحصارطلبی شما در مرجعیت ؟

جناب آقای یوسفیان 

شما باید قبول کنید که نوک پیکان انتقاد شما نه گروهی از مقلدان قدیمی آقای زیارتی که مراجع تقلید ایشانند

 زیرا همه موارد مورد اشاره شما به عنوان نقاط ضعف آنان در این تهمت نامه مواردیست که مشمول احکام شرعی بوده و به فتوی مجتهدین نیاز دارند. نماز جمعه و جماعت ، استهلال ، بانکداری و حجاب ،  استنباط تکلیف جهاد و تقیه یا قیام و قعود و ... کدامشان به فتوی  مجتهد محتاج نیستند.؟  اگر در این موارد  به فتاوی و نظرات فقهی مراجع تقلیدی که ذکر کردم از جمله آقای زیارتی رجوع نمایید آنگاه در مقام قضاوت  ، خویش را با این حقیقت روبرو خواهید یافت که نه تنها گناهی بر گردن مقلدان مذکور نیست بلکه شما پا در جایگاهی نهاده اید که نه صلاحیت ان را دارا هستید و نه به صلاح دنیا و آخرت شماست

اگر جنابعالی مدعی شوید که امروزه بر کشور ما تئوری ولایت فقیه حاکم است و اطاعت از ولی فقیه واجب و لازم است  بهتر است ابتدا به پرسش و پاسخهای زیر که از سایت آقای خامنه ای گرفته شده است بنگرید :

س 59: آيا کسى که اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، مسلمان حقيقى محسوب مى‏شود؟ج: عدم اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه، اعم از اين که بر اثر اجتهاد باشد يا تقليد، در عصر غيبت حضرت حجت(ارواحنا فداه) موجب ارتداد و خروج از دين اسلام نمى‏شود.

س 67: آيا ولايت فقيه يک مسأله تقليدى است يا اعتقادى؟ و کسى که به آن اعتقاد ندارد چه حکمى دارد؟ج: ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است که از اصول مذهب مى‏باشد. با اين تفاوت که احکام مربوط به ولايت فقيه مانند ساير احکام فقهى از ادّله شرعى استنباط مى‏شوند و کسى که به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذيرش ولايت فقيه رسيده، معذور است.

   آیا شما  بر اساس برداشتی خودساخته از نظریه ولایت فقیه معتقدید هر که با ما نیست بر ماست ؟ امیدوارم که چنین نباشد . آری شما حق دارید که مرجع تقلیدتان را اعلم از دیگران بدانید اما آنان نیز همین حق را دارند .

بیایید واقع بین باشیم  تشخیص خوبی و بدی علمای دین به این آسانی نیست که شما می گویید : « متحجرین شهر ما پیرو عالمان دین اند اما آن عالمی که با عقایدشان در تضاد نباشد و حرفی از انقلاب، امام، فلسطین و ... نزند.»    اگر شما عالمان ایشان را با معیار خود خوب نمی دانید  ایشان هم می توانند همین تصور را برای علمای شما داشته باشند . اگر آنگونه که شما می گوئید : « 2 - خورشید درخشان امام با کمتر شخصیتی قابل مقایسه است . »  ، دیگران هم می توانند برای مراجع تقلید خود چنین تعریفی داشته باشند  و اگر فهم و تصمیم مقلدی در انتخاب مجتهدی را زیر سوال برید او نیز چنین حقی درباره شما دارد . ضمن  آنکه همه این آقایان مراجع تقلید نیز  انسانهای عادی اند و بعضآ حتی به اشتباهی  معترف و سزاوار نیست این همه تقدیس و تنزیه برایشان چرا که این عمل مساوی مقایسه ایشان با آل محمد است و علی علیه السلام می فرماید : «لا یقاس بآل محمد(ص) من هذه الامة احد و لا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا »

در اینجا لازم است که یادآوری کنم مسئله ولایت فقیه امری فقهی است . کل این نظر برداشت یک فقیه از منابع استنباط احکام است و فقیه دیگر ممکن است نظری کاملاً خلاف آن را استنباط نماید پس مقلدان چه باید بکنند؟  شما نمی توانید ادعا کنید که همه مراجع تقلید و بزرگان شیعه در خصوص ولایت فقیه  و دامنه اختیارات آن نظر یکسان دارند

هنوز مردم این شهر از نظرات آقای زیارتی راجع به مسائل مختلفی که اشاره کردید آگاهند . اگر اشتباه نکنم شما متولد 1355 هستید و ایشان در سال 1359 از دنیا رفته و مسلما شما حتی ایشان را به خاطر نمی آورید . پس به فتاوای او اشراف ندارید . متأسفانه مکتوبات ایشان نیز پس از مرگ ،توسط بعضی وراث ایشان جمع آوری  شد و به دلیل مخالفت  مطالب آن  مکتوبات با  عقاید آن وارث  برای همیشه از دسترس دیگران خارج شد و بعید است که اکنون موجود باشد. و ظاهرا ً در همایش شما از آن وارث خواهش شد تا  از  این میراث علمی و معنوی ، که متعلق به همه طالبان شناخت نظرات آقای زیارتی است ، پرده برداردکه آن هم بعید است .

شما دقیقاً از این خلاء استفاده نادرست کرده و نظراتی به آقای زیارتی نسبت می دهید که عموم مردم مهدیشهر و آشنایان با نظرات ایشان بر نادرستی مطالب منتسب شما به ان مرحوم یقین دارند و برای اظهارات خود حتی مقاله بر مقاله می افزایید و شاهد می آورید حال آنکه شاهد شما از ادعای شما ضعیف تر و صلاحیتش زیر سؤال است

همچنین آیا از نظرات علمای قدیم چون شیخ انصاری و سیدمحمدکاظم یزدی و مراجعی چون آقای خوئی (که امروزه نامش به عنوان صاحب نفوذ علمی در تمام علوم فقهی و اصولی در تمام حوزه های شیعه در همه اذهان جاریست ) و  شاگردانش چون آقایان سیستانی و وحید خراسانی و قمی  وسید محمد روحانی و میرزاجواد تبریزی ، و از نظرات آقایان دیگر مانند بهجت ، صافی گلپایگانی و دیگران در حوزه های مختلف  آگاهید؟مسلماً در تعدادی از مسائل همه  این آقایان نظرات یکسان ندارند .

اظهارنظر بدون علم و صلاحیت در آیات و روایات

وانگهی من و شما در چه پایه علمی قرار داریم که نظرات فقها را بررسی و تایید یا تکذیب کنیم.  شاید ادعا می کنید که موارد اشاره شده در انتقادنامه شما مسلمات عقلیند که بدیهی است چنین نیست . هیچ یک از آنها از اصول دین ما نیستند . در مذهب شیعه ولایت فقهاء  نیاز به استنباط و تفقه دارد چه رسد به دفاع و جهاد و و قیام و یا استهلال و نماز جماعت و مسائل مالی و سایر مواردی که اشاره کردید.

یقیناً شما و آن گروه اعلام فقاهت نکرده اید . پس قضاوت در آیات و روایات در حالیکه علم آن را ندارید خطاست و همچنین انتساب این امر به آنان نیز خطایی از سوی شماست که می گویید « متحجران شهر ما با تمسک به برخی روایات بی پایه ای که بنی عباس برای مقابله با اندیشه مهدویت ساخت، حکومت اسلامی را پیش از قیام موعود جایز نمی شمرد چرا که در مطالعات عمیق و همه جانبه آنان!!! روایاتی دیده می شود که هر حکومتی پیش از حکومت موعود، شرعی نیست.»  

یقیناً شما مثل همه ما مقلدین حق اظهار نظر درباره حدیث ندارید تا زمانی که مجتهد شوید و تازه در آن صورت نظرتان برای خودتان و مقلدانتان معتبر است و نه برای دیگران و مسلماً اکثر این بندگان خدا احادیثی مثل

« كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ ع فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مَنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ »

  و  « َ وَ اللَّهِ لَا يَخْرُجُ أَحَدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ إِلَّا كَانَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ فَرْخٍ طَارَ مِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ أَنْ يَسْتَوِيَ جَنَاحَاهُ فَأَخَذَهُ الصِّبْيَانُ فَعَبِثُوا بِهِ »

 و  « يَا سَدِيرُ الْزَمْ بَيْتَكَ وَ كُنْ حِلْساً مِنْ أَحْلَاسِهِ وَ اسْكُنْ مَا سَكَنَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ فَإِذَا بَلَغَكَ أَنَّ السُّفْيَانِيَّ قَدْ خَرَجَ فَارْحَلْ إِلَيْنَا وَ لَوْ عَلَى رِجْلِك‏ »

 را ندیده و یا بلد نیستند به آن استدلال نمایند و آن را با زمان و مکانی تطبیق دهند ، رد کنند یا بپذیرند.

من نمیخواهم به استدلال و بررسی احادیث بپردازم زیرا نه کار شما و نه کار من و نه کار همان بندگان خداست که به تهمت شما گرفتارند و آنان را متهم به استفاده از احادیث جعلی بنی عباس می کنید اما بهتر است  بدانید بر اساس مبنای اکثر علماکه شما هم بسیاری از ایشان را قبول دارید هیچ یک از این احادیث بی پایه نیستند  بلکه علما در شرحشان و در تطبیقشان اختلاف دارند ، اینجا گناه مقلدان چیست؟

تحجر و تقدم بر حجج الهی ( روش مارقین )

بر ایشان در فهم از قرآن خرده گرفته اید و آنان را به « تأویل ها و تفسیرهای انحرافی » متهم ساخته اید که خود تهمتی عظیم است . اینکه همگان  باید در قرآن به اندازه فهمشان تدبر کنند و هم در تلفظ و هم در فهم و هم در عمل به آن وسواس داشته باشند ، مورد اتفاق همه شیعیان منجمله گروه مورد اعتراض شماست. بر همین اساس  قیام، جهاد، مبارزه، رهایی از طاغوت، زیر بار ظلم نرفتن را دوست دارند و اگر حکم شرعی  برایشان صادر شود حتما عمل می کنند . اگر جایی نشستند بنا بر تقلید و اگر قیام کنند بر اساس تقلید است . و حقیقت آن است که  مقلد عامل به حکم مجتهد خود از مسئولیت عمل معذور است  و شما اگر ایرادی دارید به مراجع تقلیدشان روا می دارید و این در شأن شما نیست  .

و مهمتر آنکه مگر همه ائمه ما قیام کردند . یکی از دلایل بزرگ امام حسن علیه السلام برای آتش بس با معاویه حفظ خون شیعیان بود  شما همواره امیر مومنان و امام حسین علیهما السلام را مثال می زنید مگر امام حسن، امام سجاد، امام باقر ، امام صادق ، امام کاظم ، امام رضا ، امام جواد ، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام ائمه ما  و شما نیستند . تاریخ این انوار الهی علیهم السلام  را بازخوانی کنید .  مدعی عدم حضور مردم در زمان ایشان نشوید امام حسین علیه السلام   با یکصد و اندی نفر قیام کرد و امام حسن علیه السلام  با چهل هزار نفر قیام نکرد. آنها معصوم و اولی الامر  بودند اما الگوی ما نیز بوده و هستند. حال اگر  برای ما در دوره غیبت ،  فقهای جامع الشرایط راهگشای امورند ، آیا فقاهت منحصر به فقهائیست که شما پذیرفته اید. یا  دیگرانی  هم هستند  که سلیقه شما ایشان را  نمی پذیرد. و تمام اشتباه  آنجاست که بر اساس سلیقه خود و نه حقیقت طلبی به دنبال مرجعیت بگردیم و این اشتباه نه تنها در شما که در بسیاری از مردم ما از هر گروهی به چشم می خورد.

مسلما عنوان متحجر بر هر که در مسیر اجتهاد  و تقلید البته در راستای فرامین اهل بیت گام بر می دارد ،  به دلیل آنکه مبارز نیست و در برخی مسایل جانب احتیاط را رعایت می کند ،  ناروا و نابجاست زیرا تفقه صحیح بر اساس فرامین اهل بیت  خود پویایی اندیشه است نه جمود و به تبع آن  تقلید نیز چنین است . اگر نظر شما این است که در همه جا و همه وقت باید قیامگرو انقلابی بود که خلاف مشی امامان شیعه  است و از چنین تفکری است که  فرقه زیدیه سر زده است زیرا آنان  در باب  فهم قیام زید  دچار افراط و کج فهمی شدند و  بر امام باقر و امام صادق علیهما السلام خرده گرفتند که چرا عافیت نشین شده اند .و این خود شکلی از تحجر است و نمی گذارد نور حقیقت   بر فکر خود اندیشان و خودبرتربینان بتابد.

در نوشته های  همفکرانتان  در بخش نظرات این مقاله همین تحجر حکمفرماست . « اسلام ما دین خطر کردن است و بس  اسلام بی مخاطره ارزانی شما » البته به قول آقای خامنه ای به گفته شعرا نمی شود ایراد گرفت ( چون بیشتر برپایه احساس است ) اما  آیا اسلام دین خطر کردن است و بس ؟ بروید از علما بخواهید درباره تقیه برایتان سخن بگویند . به بَابُ وُجُوبِ التَّقِيَّةِ مَعَ الْخَوْفِ إِلَى خُرُوجِ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع  در وسائل الشیعه بنگرند و برایتان شرح دهند. دین اسلام نه دین جهاد محض است و نه دین تقیه محض . اسلام اطاعت محض از خدا و حجت خداست تسلیم حجت الله بودن است .     

اگر شما می گویید « تحجر خطرناک است. تحجر بود که امام علی (ع) را به شهادت رساند. سخت ترین مبارزه را امام زمان(عج) با متحجرین خواهد داشت. شناخت این جریان و آگاه سازی جامعه در زمینه آن از جمله ضروریات است اگرچه خطری بالفعل نیستند. »

بله تحجر بود اما تحجری برعکس برداشت شما  .  "تحجر مبارزه طلب " زیرا خوارج حکمیت را کفر دانستند و خواستار نقض پیمان و ادامه جنگ و قیام شدند .  آنانی که بر رستگاری رسیدند  مالک اشتر و یاران او بودند که بر اطاعت از امام خود پای فشردند و امر او را حجت دانستند نه سلیقه خویش را . بر خلاف روشی که امروزه اگر ببیند فقیهی فتوی قیام ندهد متحجر است ولو که بر اساس زمان و مکان تصمیمی صحیح گرفته باشد . متحجر است چون نظراتش با سلیقه جمعی پرشور جور در نمی آید. یقیناً این بینش نیز در تحجری هولناک به سر می برد . تنها ملاک رستگاری مطیع امر مولا بودن است .

جناب آقای یوسفیان برای شما که فتح مکه را به خاطر می آورید  مطالعه تاریخ صلح حدیبیه می تواند کمک کند بیابید همیشه جنگیدن چاره کار نیست در آنجا این تحجر مبارزه طلبانه بود که بر پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) طغیان نمود .

من با یادآوری این نکات دفاع از دین و سرزمین و جان و مال و ناموس را انکار نمی کنم بلکه مسلماً هر که بر اساس شناخت وظیفه در این راه مجاهده کند ،  مأجور است و مقام عظیم در نزد خدا دارد . بلکه می گویم در لحظه لحظه حیات باید نگاهمان به حجت خدا باشد و این امیرالمومنین علیه السلام است و این کلامش در نهج البلاغه :

انْظُرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّکُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ، وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدىً، وَ لَنْ یُعِیدُوکُمْ فِی رَدىً، فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا...

به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید! از همان سو که آنها گام بر مى دارند گام بردارید. و قدم در جاى قدمهاى آنها بگذارید (و بدانید) آنها هرگز شما را از جاده هدایت بیرون نمى برند و به پستى و هلاکت نمى کشانند. اگر آنها توقّف کردند، توقّف کنید و اگر قیام کردند، قیام کنید. از آنها سبقت نگیرید که گمراه مى شوید، و از آنان عقب نمانید که هلاک خواهید شد! (نهج البلاغه خطبه(97))

و باز می فرماید : «فانظروا اهل بیت نبیکم فان لبدوا فالبدوا وان استنصروکم فانصروهم فلیفرجن الله بغتة برجل منا اهل البیت . بابی ابن خیرة الاماء   ; شما همواره به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید، اگر آنها ساکت شدند و در خانه نشستند شما نیز سکوت کرده به زمین بچسبید و اگر از شما یاری طلبیدند به یاری آنها بشتابید که البته خدای متعال به دست مردی از ما اهل بیت، ناگهان فرج عنایت خواهد کرد . پدرم فدای او باد که فرزند بهترین کنیزان است .» ("بحارالانوار، ج 34، ص 118 و ج 41، ص 353 و ج 51، ص 121; ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،ج 7، ص 58 . ")

تحجر و انحصارطلبی

بدیهی است امروزه که امام زمانمان غایب است ، تکالیفمان در بعضی امور متفاوت با دوره حضور ایشان است اما به هر صورت فقهای جامع الشرائط براساس همین فرمایشات برای پیروان اهل بیت تبیین راه کرده اند  و تاریخ تشیع 30 ساله نیست بلکه 1000 ساله است و ما وارث بیش از 1000 سال طی طریق در غیبت امام معصوم علیه السلام در پناه نور هدایت و حفاظت آن آفتاب پشت ابریم و تاریخ گواه مجاهدت علما و فقهای شیعه در این هزاره اندوه و غم است .

لذا منصفانه نیست همه تاریخ را ببندید و مجاهدات و خون دل خوردن و صبوری این همه عالمان دین را به کناری بگذارید و در این  گذار هر عالمی دست به قیام زد مقبول سلیقه شما گردد  و دیگران  را به تهمت تحجر بسوزانید. زیرا تهمت شما به عالمان دین است چرا که گفته اید « متحجرین شهر ما پیرو عالمان دین اند اما آن عالمی که با عقایدشان در تضاد نباشد و حرفی از انقلاب، امام، فلسطین و ... نزند  دقیقاً شما هم پیرو سلیقه خویش و عقیده خویشید که هر عالمی را که قیام نکند نمی پسندید هر چند اگر عالم آل محمد (صلی ا... علیه و آله و سلم ) باشد که می ترسم  بر آن حضرت نیز به خاطر  ولایت عهدی مأمون خرده بگیرید . از آن  تحجر بترسید که در ظاهرش  پویندگی و حرکت نمایان است اما چون تیری از کمان رها شده حد یقف ندارد .

جالب است که در جایی هم به مخاطبتان نوشته اید « ضمن اینکه هدف اصلی بنده بیدار نمودن شما بوده است»  اولا از کجا معلوم است که شما بیدارید و آنان در خوابند ؟  و دوم کجا دیده اید که به خواب رفته را با لگد و مشت بیدار سازند آیا اتهام تحریف دین  و هتک حرمت مومنین و دهها غیبت و تهمتی که به تبع این نوشته شما برای ایشان نوشته اند بیدار کردن خوابیدگان است ؟ و آیا  می توانید  آنچه را که گفتید عهده دار شوید و اثبات کنید ؟

راستی آیا تا کنون در جلساتشان حضور داشته اید آیا سخنان منبری هایشان را شنیده اید اگر چنین نکرده اید آیا کمی دور از روش علمی و عقلی نیست که درباره آن قضاوت می کنید . شما که جلساتشان را خمود و جمود معنا می کنید شما که گریه هایشان را بی ارزش می دانید و آنان را متهم به تفاسیر انحرافی می کنید معیارتان کدام است؟  با چه حجتی به قضاوت نشسته اید ؟ حجت شما یا عقل شماست یا فتوی مجتهدتان  آنها هم هر دو را دارند.

شما که این گروه را  متهم کرده اید «با پرچم دینداری و با شعار پیروی از یکی از روحانیون بزرگوار منطقه، خود را مومن و مقید می پندارند و از اسلام همه ایراد می گیرند.کسانی که دائماً تسبیح می چرخانند اما اسلامشان  در سوت ، صاد صراط المستقیم خلاصه می شود.»  بفرماید اسلام همه چه ترکیبی است ؟ ! شاید منظورتان از آن نوع برداشت افراد از دین  اسلام و یا میزان پایبندی ایشان به اسلام است .  در پاسخ می گویم اولا ً مگر خود شما  پیش قراول ایراد از عقیده دیگران نیستید نزدیکترین سند آن همین تهمت نامه شماست . شما که در هر موضوعی خود را قیم مردم می دانید و در عزاداری هایشان ، در تدینشان ، در آئین و رسومشان  و حتی برای چاووشی و قربانیشان خط مشی تعیین می کنید .

نکند باورتان شده است که با یک منصب اداری می توانید صاحب اختیار دین و فرهنگ و باور مردم شوید ؟ از شما که اسلام خود را اسلام ناب محمدی می دانید و مابقی را آمریکائی و ابوسفیانی و نهروانی و ارتجاعی می پرسم آیا گروهی که سر به زیرانداخته اند و کار به کار شما ندارند و از اعمال متظاهران به دین که می خواهند صاحب اختیار دنیا و آخرت مردم باشند ، خون دل می خورند ، به اسلام همه ایراد گرفته اند ؟

یا  این شما هستید که به تمام باورهای مردم تاخته اید ؟ شما که با تحجری خطرناک  حق اظهار نظر و آزادی بیان جامعه را برای خودی ها مجاز و برای غیرخودی ها ممنوع کرده اید و سعی دارید تمام جایگاههای موثر اجتماعی را به تسخیر خویش درآورید . شما که پرچم اصلاح به دست گرفته اید و هر فکر مخالف را به تیغ تهمت مضروب می سازید . شما که نه تنها از مصادره نام یک روحانی صد در صد مخالف خود نیز نمی گذرید  بلکه می خواهید به مدد بعضی وارثان مردودش  افکار او را  موافق عقائد خود نشان دهید و می نویسید « آقای زیارتی روش مبارزه امام را قبول نداشت اما بعد از پیروزی سفارش به حمایت از انقلاب نمود. »  و گویا اسپانسرهای فکری شما به شما نگفته اند که همین همفکران شما آنزمان که شما کودکی 4 ساله بودید حتی راضی به دفن پیکر آن عالم در حسینیه المهدی نبودند.

  نه چنین نیست که شما نوشته اید  بلکه این شما هستید که در ذهن مردم  به عنوان نمونه های  انحصار طلبی و تحجر جا گرفته اید. مقاله های شما و همفکرانتان در نشریه هم نظر  و در همین وبلاگ سندی گویا بر این واقعیت است.

کار شما به جایی رسیده که در وبلاگ  خود این گروه را متهم به ارائه چهره نادرست از اسلام کرده و برایشان حکم صادر می کنید و  می نویسید :  « کسانی که از اسلام چهره ای نادرست به نمایش می گذارند بی گناه نیستند » و این تهمت نه به آنان که باز به مراجع تقلیدشان است .

آنانکه در حمایت از مقاله شما در بخش نظرات شعار برخورد با تحجر سر می دهند و با بازی با واژه هایی که نه تجزیه و نه ترکیبشان  را می دانند خود را خیلی دانا می انگارند « با عنایت به موارد فوق در 3 سطح باید با این موضوع برخورد شود 1(معماری ائدیولوژی واندیشه ها2مهندسی اجتماعی3)در نظر گرفتن ستاد عملیاتی »  خود مجسمه تحجری دردناکند و در این جهل مرکب  ابدالدهر  سرگردان خواهند بود . و  واقعاً خنده دار است که شما و عده ای همفکرتان ( اگر واقعاً وجود خارجی داشته باشند و فقط اسم نباشند ) در یک وبلاگ می خواهید بگوئید که مهدیشهر چه نخبگانی از فلسفه و کلام و جامعه شناسی و علوم سیاسی  دارد !!!

هرکه با مانیست برماست 

شما در سالهای قبل در یکی از جلساتتان در دارالقرآن مهدیشهر در حضور جمعی از بانوان کلاس قرآن خطر این گروه را همپای بهائیت ، صوفیه و تهاجم فرهنگی و اخلاقی دانسته بودید   آیا این تهمت نیست ؟ یعنی جلسات فاطمیه و محرم و صفر و رمضان این بندگان خدا همپایه محفل های بهائیت و حلقه های دراویش و مجالس فساد است ؟ چرا ؟ چون از نظریه سیاسی اجتماعی  شما یا مراجع تقلید شما تبعیت نمی کنند ؟!!  و جالب است که از  همینان برای همایش آقای زیارتی دعوت کردید .   البته در جایی فرمودید که « بیایند اصلاح شوند»   آیا آنجا  هم به آنان گفتید که چنان نظری و چنین هدفی دارید یا تقیه کردید  که همایشتان فراگیر باشد ؟ واقعاً اگر قصد بیداری را داشتید این سخنانی را که در انتهای همایش گفتید باید در ابتدا می گفتید تا بشنوند. نه آنکه در پایانی که کار همایش به اتمام رسیده بود .  شنیده ام یکی از  همان به اصطلاح متحجرین که در همایش نقش فعالی هم داشت مقاله شما را دست مریزاد حضور خود از سوی شما دانسته است !

شهادت

جناب آقای یوسفیان

ممکن است از هر گروهی کسانی باشند که نظرات خاص داشته باشند کمااینکه در بین شما هم افرادی همفکر شما هستند که بعضی از گفته ها یا اعمالشان مورد قبول شما نیست .  با این توضیح حال می چرسم اینکه گفته اید « قشرگرایان شهر ما بر پایه همین منطق علیل ، شهدای ما را شهید نمی دانند » آیا این کلام بیانیه اعتقادی ایشان است یا  نظر شخصی از این جمع و یا ادعایی بی دلیل و نادرست از سوی شما  ؟ آنچه مسلم است این جمله به این گروه نمی چسبد زیرا شما  از همین گروه پدر و مادر شهید و بستگان شهید  و افراد جبهه رفته و جانباز می شناسید .

 بر فرض بیان شدن این جمله از کسی ، کمال بی انصافیست که شما نظر شخصی را به جمعی نسبت دهید.حتی بعضی هایشان در بعضی  انتخابات برای آنکه دشمنان دین سکان دار نشوند شرکت کرده اند. و در این صورت هم باز نمی توانید این عمل را به همه ایشان تعمیم دهید.

ترک مسجد و جماعت

نوشته اید « سال های سال است که اینان خانه های خود را مسجد کرده اند » من ابتدا می پرسم همفکران شما چرا در دهه 60 این گروه را از مساجد راندند چرا مساجدشان را گرفتند ؟ شگفتا که اگر مسجدی را از آنان لبریز ببینید مسجد ضرارش خوانده و تعطیل می کنید و اگر آنان در مسجد نیایند تفسیقشان می نمایید . تکلیفشان چیست ؟

لابد می فرمایید در نماز جماعات شما شرکت کنند . این بر خلاف واقعیتی است که در اجتهاد شیعه در نماز جماعت حکمفرماست زیرا حداقل گروهی از فقها نماز پشت سر امام جماعت مجهول الحال که عدالتش ثابت نشود را صحیح نمی دانند و تازه اجباری به حضور نماز جماعت در اسلام نداریم.  واعجبا در کشور ما اهل تسنن مساجد دارند و در آن بر علیه شیعه فتنه می کنند و آب از آب تکان نمی خورد اما در شهر ما جمعی شیعه امامیه حق داشتن مسجد و نماز جماعت  حتی بدون سخنرانی را ندارند. و اگر به خاطر رعایت جماعت دیگران و پرهیز از بی اعتنایی به آن  جماعت در مسجد حاضر نشوند و در حسرت یک نماز جماعت با شرایط بسوزند ، متهم به ترک مسجد می شوند و شما با رعایت ادب بسیار، !!! آنان را به خزندگان تشبیه کنید «  با فرار از جامعه در کنج خانه خود خزیده اند  » و می گویید  «  و حتی برخی با شیطنت، دیگران را نیز از رفتن به مساجد که خدا بدان امر نموده منع می  نمایند.  » واقعاً دلیلی برای این گفتار دارید که به جمعی تعمیم می دهید؟

وانگهی آیا فقط این گروهند که خانه ها را مسجد کرده اند ؟ پس چرا در یک  شهر با جمعیتی بالای بیست هزار نفر تعداد حاضران در مسجد اینقدر کم است ؟آیا عدم حضور اکثریت مردم در مساجد به خاطر بی دینی مردم است ؟  یا عملکرد همفکران متحجر شما ؟ چه کسانی مردم را  را از مساجد گریزان کرده اند؟ شما پاسخ دهید در این دوران چه کسانی موجب ایجاد دلسردی از اسلام  و روحانیت شده اند ؟ آیا این نزدیکی آن زمان نیست که از بیم کسانی باید نماز را در پستوها خواند؟

حکومت اسلامی

گفته اید : « حکومت ما که در مسیر اسلامی حرکت می کند وتلاش می نماید تا همه ارکان خود را دینی کند والبته تا دستیابی به آن راه زیادی دارد، تنها به دلیل اینکه وضعیت حجاب جامعه مطلوب نیست، دینی و اسلامی تلقی نمی شود.»  خیلی جالب است کاش از واقعیت نظرات مردم از هر قشر و گروه در این زمینه آگاهی یابید تا متوجه اطرافتان بشوید .( البته شما خوب می دانید در دنیا چه خبر است ) همچنین شما لطف کنید برای ما ویژگیهای یک حکومت اسلامی و یک جامعه اسلامی  بر اساس دستورات اسلام را تشریح کنید  و سپس تطابق دهید. مسلماً فقط حجاب و ربا نیست و ضعفهای زیادی وجود دارد. انشاءالله هر وقت همه ارکان امور دینی شد آن را ادعا کنید اما تا آن زمان بهتر است نه بر سر الفاظ اصرار کنید و نه انتظار مقبولیت را داشته باشید. و در عصر ارتباطات و اطلاعات به تبلیغات واهی نیز دست نزنید که به قول گالیله زمین گرد است  .  ضمنا ً به نظام بانکی و جزئیات اشاره کرده اید . دوست عزیز محض اطلاع شما  این عین گفته آقای جنتی دبیر  شورای نگبان قانون اساسی در سال 1383است « پرداخت سود سپرده گذاري از سوي بانك ها نوعي ربا با كلاه شرعي محسوب شود» این را گفتم تا بدانید روحانیت دست اندر کار کشور نیز با این مشکل روبرو هستند ، چه رسد به مردم عادی و شما چگونه نظام بانکی را خالی از اشکال می دانید نمی دانم.

استهلال و حکم شرعی

به طور کل اکثر ایرادات شما به مسئله تقلید این گروه برمی گردد  مسئله استهلال نیز از آن جمله است اول آنکه مساله استهلال و اختلاف در ماه حتی در دوره ائمه علیهم السلام  هم وجود داشت. دوما جمع زیادی از مراجع حتی مراجع معاصر می گویند اول ماه به حکم حاکم ثابت نمی شود  و این باز یک اختلاف نظر فقهی است ربطی به تحجر و تدین و غیره ندارد . و باز شما در این کجراهه روی مجتهد شده اید و نوشته اید : « بی توجهی به آنچه که شایسته توجه است و سختگیری در آنچه که در احکام دینی راحت گرفته شده است از ویژگی های این افراد می باشد. »  

برای اینکه بیشتر بدانید :

بنا بر نظر مراجع تقلید شیعه اول ماه به چهار یا پنج شرط ثابت می‌شود.

1-خود انسان ماه را ببیند.

2-عده‌ای که از گفته آنان یقین یا اطمینان پیدا می شود، بگویند ماه را دیده‌ایم و یا هر چیزی که بواسطه آن یقین حاصل شود.

3-دو مرد عادل بگویند که در شب ماه را دیده‌ایم.

4-سی روز از اول ماه قبل بگذرد.

برخی مراجع از جمله آقایان خویی، سیستانی، وحید خراسانی ، صافی و قمی تنها همین چهار شرط را تایید می‌کنند. در مقابل برخی مراجع دیگر از جمله آقایان اراکی، گلپایگانی، خمینی، منتظری، مکارم شیرازی و بهجت معتقدند اول ماه به حکم حاکم شرع نیز ثابت می‌شود مگر اینکه فرد مطمئن باشد که حاکم شرع اشتباه کرده است.  همچنین آقایان بهجت و خمینی معتقدند اگر ماه در شهری رویت شود فقط در همان شهر اول ماه است و بقیه شهرها مستقل‌اند. آقایان اراکی، گلپایگانی، سیستانی و مکارم شیرازی معتقدند اگر ماه در شهری رویت شود، در تمام شهرهای کره زمین که با آن شهر هم افق‌اند یا در غرب آن شهر قرار دارند (آفتاب در آنها دیرتر غروب می‌کند) اول ماه خواهد بود و نیز آقایان خویی و صانعی معتقدند اگر در شهری ماه دیده شود در تمام شهرهایی که بخشی از شب آنها با شب این شهر مشترک است اول ماه است.

ضمن آنکه  نوشته اید :   « تا کنون  اول ماه که توسط حاکم شرع اعلام شده برای این گروه حجت نبوده است  در این خصوص بهتر است بدانید که :

1-    به نظر می رسد  واژه های حکم شرعی ، فتوی و احراز شدن چیزی برای مجتهد در ذهن شما یک معنی دارد که این برداشت صحیح نیست.

2-    در این 32 سال بعد از انقلاب چند بار حاکمان شرع حکم به اول ماه داده اند ؟

3-    مفهوم حاکم شرع نیز مانند حدود اختلاف ولی فقیه متفاوت است و در ابتدائی ترین تعریف به هرمجتهد جامع الشرائط ، و در اختصاصی ترین تعریف به مجتهدی که از راه شرعی تشکیل حکومت داده گفته می شود و مسلماً بر اساس برداشت های فقهی هر مجتهد مقلدین باید به آن عمل کنند . 

نماز جمعه

 و اما در باره نماز جمعه بدانید که در تاریخ فقه شیعه در مورد نماز جمعه در دوران غیبت از وجوب تعیینی تا حرمت فتوی داریم و بهتر است به نظر فقهای خود رجوع کنیم . و شما چه بی انصافانه و شاید کینه توزانه  آنان را متهم به داشتن قرآن بدون سوره جمعه می کنید « به احتمال زیاد قرآنشان سوره جمعه ندارد » بدون آنکه بیندیشید که چه اتهام عظیمی بر آنان روا می دارید 

و نوشته اید « چون در نظرشان علما و مراجع عادل، اندکند » و البته که فقهای عادل کمند و این فرمایش امام حسن عسکری علیه السلام است :  « ْ فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا كُلَّه » وسائل‏الشيعة ج : 27  ص :  132 و ملاک تعیین این قلیل را خدا به افکار بیدار و دلهای  روشن و اذهان دور از افراط و تفریط عطاء می کند

 عوام ( اهل سنت )

در خصوص عدم وحدت با عوام (به اصطلاح اهل سنت ) بر این گروه خرده گرفته اید . « فراموش نکنیم، جرم بزرگ جمهوری اسلامی و امام در نظر این گروه آن است که مسأله وحدت بین شیعه و سنی را مطرح کرد و البته در ذهن کوچک آنان مفهوم بلند وحدت و تأثیرات این اندیشه متعالی در پیشرفت و بیداری اسلامی درک شدنی نیست، چرا که آنان برای غیر شیعه اگرچه مسلمان دوستدار اهل بیت، حرمتی قائل نیستند » 

برای شناخت جایگاه عوام ( سنی ها ) شما را به کتاب شرح مکاسب محرمه و الطهاره آقای خمینی رجوع می دهم و قضاوت را به عهده شما می گذارم .

آقای خمینی در کتاب " مکاسب المحرمه " ج 1 ص 250 - 252 ( با تعلیقات شیخ مجتبی طهرانی ) در شرح کلام شیخ انصاری ( علیه الرحمه ) می گویند :

" والانصافأن الناظر في الروايات لا ينبغي أن يرتاب في قصورها عن اثبات حرمة غيبتهم، بل لا ينبغي أن يرتاب في أن الظاهر من مجموعها اختصاصها بغيبة المؤمن الموالي لأئمة الحق ( ع ) ....... فلا شبهة في عدم احترامهم بل هو منضروري المذهب كما قال المحققون ، بل الناظر في الأخبار الكثيرة في الأبواب المتفرقة لا يرتاب في جواز هتكهم والوقيعة فيهم ،بل الأئمةالمعصومون ، أكثروا في الطعن واللعن عليهم وذكر مسائيهم .

فعن أبي حمزة عن أبي جعفر عليه السلام قال : قلت له : إن بعض أصحابنا يفترون ويقذفون من خالفهم فقال الكف عنهم أجمل ثم قال يا با حمزة إن الناس كلهم أولاد بغاة ما خلا شيعتنا ( الخ ) .والظاهر منها جواز الافتراء والقذف عليهم ... "

"انصاف آن است كه كسى كه به اين روايات بنگرد نبايد شك كند كه اين روايات ازاثبات حرمت غيبت آنان قصور دارد ، بلكه نبايد شك كند كه آنچه از مجموع آنها ظاهر مى شود آن است كه روايات حرمت غيبت اختصاص به غيبت مؤمن اهل ولايت امامان حق عليهم السلام دارد . . .

بنابر اين شبهه اى در نامحترم بودن اهل خلاف وجود ندارد ، بلكه اين از ضروريات مذهب شيعه است چنان كه محققان گفته اند .بلكه از اين بالاتر ، كسی كه در اخبار بسيارى كه در ابواب مختلف وارد شده بنگردشك نمى برد در جوازهتك حرمت و بدگويى نسبت به آنان ، بلكه ائمه معصومين بسيار بر آنان طعن ولعن مى كردند و زشتيهاى آنان را بر می شمردند .ابوحمزه گويد : به امام باقر عليه السلام گفتم : ( برخی از ياران ما بر مخالفشان افترا مى بندند و نسبتهاى ناروايى به آنان می دهند ، فرمود : خوددارى از آنان بهتر است . سپس فرمود : اى اباحمزه ، مردمهمه فرزندان نامشروعند بجز شيعيان ما ) .ظاهر اين روايت جواز نسبت ناروا و افتراى بر آنان است . "

" وأما الأخبار فما اشتملت على المؤمن فكذلك ، وما اشتملت على الأخ لا تشملهم أيضا لعدم الأخوة بيننا وبينهم بعد وجوب البراءة عنهم وعن مذهبهم وعن أئمتهم ،كما تدل عليه الأخبار واقتضته أصول المذهب ، وما اشتملت علی المسلم فالغالب منها مشتمل على ما يوجبه ظاهرا في المؤمن "

" واما اخبارى كه مشتمل بر احكام برادرى است شامل آنان نمى شود ،زيرا پس از لزوم بيزارى جستن از آنان و از مذهب و پيشوايانشان كه اخبار بر آن دلالت دارد و اصول مذهب مقتضى آن است ديگر برادريى ميان ما و آنان وجود ندارد. وآن رواياتى كه مشتمل بر ( حقوق ) مسلم است بيشتر آنها مشتمل بر چيزی استكه موجب مى شود آن را درباره مؤمن بدانيم ( نه هر مسلمانى ) "

إن هذه الرواية كرواية عبد الله بن سنان قال : قال أبو عبد الله عليه السلام : الغيبة أن تقول في أخيك ما قد ستره الله عليه، وغيرهما مما فسرت الغيبة حاكمة على سائر الروايات ، فإنها في مقام تفسيرها اعتبرت الأخوة فيها ، فغيرنا ليسوا بإخواننا وإن كانوا مسلمين فتكون تلك الروايات مفسرة للمسلم المأخوذ في سايرها ، بأن حرمة الغيبة مخصوصة بمسلم له أخوة اسلامية ايمانية مع الآخر .

این روایت همانند روایت عبد الله بن سنان است که می گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: (( غیبت آن است که در مورد برادرت بگوئی آن چه خداوند بر او پوشانده است. )) و غیر این دو روایت که غیبت را تفسیر کرده و بر روایات دیگر حاکم می باشند. این احادیث در مقام تفسیر اخوت هستند، پس غیر ما برادر ما نیست اگرچه مسلمان باشد.و این روایات مسلمانی که در سایر روایات گفته شده است را تفسیر می کند.

لذا حرمت غیبت مخصوص به مسلمانی است که اخوت اسلامی ایمانی با دیگری داشته باشد .

 همچنین در کتاب الطهارة - ج 3 - ص 457 می گویند :

وأما سائر الطوائف من النصاب بل الخوارج، فلا دلیل على نجاستهم وإن کانوا أشد عذابا من الکفار، فلو خرج سلطان على أمیر المؤمنین لا بعنوان التدین، بل للمعارضة فی الملک، أو غرض أخر کعائشة والزبیر وطلحة ومعاویة وأشباههم أو نصب احد عداوة له أو لأحد من الأئمة ع لا بعنوان التدین بل لعداوة قریش أو بنی هاشم أو العرب أو لأجل کونه قاتل ولده أو أبیه أو غیر ذلک لا یوجب – ظاهرا- شیء منها نجاسة ظاهریة وإن کانوا أخبث من الکلاب والخنازیر...

و اما باقی گروه های ناصبی بلکه خوارج ، اگرچه عذابشان از کفار شدیدتر است ، اما دلیلی بر نجاست آنها نیست . بنابراین اگر سلطانی بر امیرالمومنین علیه السلام خروج کند ، نه به عنوان تدین بلکه به جهت مخالفت در ملک ، یا غرضی دیگر ، مانند عایشه و زبیر و طلحه و معاویه و مانند آنان ، یا شخصی با ایشان یا یکی از ائمه نه به عنوان تدین بلکه به جهت دشمنی قریش یا بنی هاشم یا عرب یا به دلیل اینکه ایشان قاتل فرزند یا پدرش است و...دشمنی داشته باشد ، ظاهرا هیچ یک از اینها موجب نجاست ظاهری نخواهد شد ، اگرچه اینها از سگ و خوک نیز خبیث تر هستند .

 البته عوام هم این کتب را دارند   و بر اساس همان نظرات ، حرفهای وحدت آفرین شما را باور نمی کنند. اما اینکه غیر شیعهِ دوست دارِ اهلبیت محترم است ، اگر منظور محترم در جان و مال و ناموس است که آنان نیز همین  را بر اساس کلمه تهلیل قبول دارند. اما اگر احترام بر اساس عقیده است که نه تنها چنین احترامی در عقاید شیعه برایشان نیست بلکه برائت از ایشان سرلوحه اعمال ماست .

  فاطمیه

عجب آنکه ایام فاطمیه این همه مورد سفارش مراجع و علما واقع می شود و دولت و مجلس ان را تعطیل رسمی می کنند و شما آن گروه را متهم به افراط در برپایی فاطمیه می کنید. اول آنکه این سفارش دین است و خوشا به سعادت آن خانه و اهل آن که هر روز و شب در آنجا  برای مظلوم و مظلومه عالم بگریند و بنالند و این رسم امام زمان علیه السلام است . دوم آنکه  تمام این محافل نورانی با قال الباقر و قال الصادق منور می شود تا جانهای تشنه سیراب گردد  و درس انسانیت و ایمان و جوانمردی و تحمل صدای مخالف  از بیان شریف معصومین بر دلها جاری شود  و البته بر حسین بگریند «و علی مثل الحسین فلیبک الباکون » شما که گفته اید «  گریه باید رازدار باشد. گریه باید معرفت بخش باشد. گریه باید انسان را به حرکت و تلاش در راه دین رهنمون باشد. در کنج خانه خزیدن و بی توجه به جامعه و دنیای اسلام گریه کردن ارزشی ندارد » بگویید از کجا دانسته اید گریه ایشان معرفت بخش نیست ؟از کجا می دانید آنان به دنیای اسلام بی توجهند ؟  و مگر شما در مقام فتوی  هستید که بر گریه ایشان ارزش گذاری می کنید. چرا فکر کرده اید که تنها و تنها شما هستید که صاحب عقیده سلیم و رای زلالید . گمان ندارم نظر مراجع تقلیدتان اینگونه باشد.

 سوم آنکه عجبا اگر از ولایت دفاع شود می گویید به وحدت ضربه زدند و اگر نشود ( که  البته در اعلی درجه توان می شود ) مورد نقد قرار می دهید. مطمئن باشید بر اساس فرامین دین هر قدر که در توان این گروه باشد از ولایت دفاع کرده  و می کنند و البته تا شما ولایت را چه بدانید.

 

 فرار از جامعه

آقای یوسفیان

شما که  این بندگان خدا را به خاطر کناره گیری از جامعه سرزنش می کنید و می نویسید « و با فرار از جامعه در کنج خانه خود خزیده اند  » . مدافع کدام جامعه اید ؟

بگذارید بی واهمه از  ملامت ملامت گران بگویم.  امروز در شهری که تا 10 سال پیش رخسار باز زنان کمتر دیده می شد و از زنان بی چادر خبری نبود ، خیل مانتو پوشان  اکثرا ً متظاهر به بدحجابی در خیابانها پرسه می زنند و صحنه هایی دیده می شود که حتی دل بسیاری از طرفداران  صافدل نظرات شما را پر خون کرده است.

 در شهری که در زمان آقای زیارتی حتی زنان بهایی پرده بر چهره می کشیدند امروز دختران به ظاهرمسلمان از خانواده های به ظاهر شیعه با ظواهری شیطانی سوار بر مرکب تبرج جاهلیت نوین می رانند و از هوسرانی خود لذت می برند.

ربا خوری ، دروغ و پیمان شکنی فرهنگ بسیاری از معاملات شده است . آواز موسیقی و ملاهی در هر محله به بهانه عروسی و جشن و .... جان مومنین را می آزارد  و حتی در اربعین حسینی برای دهه فجر چراغانی می کنند. شهرداری به بهانه ایجاد پارک مکان فساد برپا می کند و بت سازی هنر خوانده می شود . بسیاری ازمراسم عروسی با انواع فساد آغشته می شود. و دانشگاهها به جای فرهنگ سازی در شهر ما فرهنگ سوزی می کنند. منابر جای دعوای سیاسی اجتماعی می شود  و متدینین جرأت امر به معروف و نهی از منکر ندارند . اعتیاد حتی در خانواده های متدین رسوخ می کند و آمار طلاق بالا می رود . به بهانه توسعه شهری از هر سو انواع آدم با فرهنگ های متفاوت و بعضاً دور از اصالت دینی به این شهر سرازیر می شود و شهر ما را از فرهنگ اصیل دینی دور می کند.

ازشما که فردی مسلمانید و از خانواده ای متدین پا به جامعه نهاده اید می پرسم آیا این جامعه مرضی رضای امام زمان است؟ اعتراف کنید که این جامعه در فرهنگ شما نیز مردود است .

شما که از محرم 89 تا کنون برای تغییر مسیر دسته جات عزای سیدالشهداء این همه تلاش کردید و دست آخر مقهورخواست مردم شدید و آن را  مردم سالاری نامیدید تا بالاخره حرفی زده باشید ( راستی مقاله آن چه شد ؟ ) بگویید تغییر آن مسیر واجب تر است یا اصلاح این همه نابسامانی دینی و فرهنگی ؟ وقتی در یک شهر کوچک نمی توان مانع از بروز بی حیایی و فساد شد ، دیگر ادعای اصلاح امور دیگر ادعایی گزاف و باطل است . به نظر شما آیا  اداره فرهنگ و ارشاد برای مطربان و لوطیان بر اساس شرح وظایف اداری بساط ترقی موسیقی مهیاء می کند  تا ارزشهای دین احیا شود یا آنکه مصلحت اسلام رعایت گردد ؟

و اما ختم کلام

قبول کنید که به افراط کشیده شده اید . وقتی شعار وحدت با عوام با تکیه بر مشترکات  سر می دهید تا دنیایتان  حفظ شود به یاد آورید که در شهر شما گروهی هستند که مذهبشان مورد ادعای شما نیز هست و از موالیان اهل بیت و از معتقدان به  ولایت بلا واسطه علی علیه السلام و یازده فرزند اویند . و این شما هستید که برای حفظ دنیای خود و مناصب آن از برادران خود بریده و دشمنان فاطمه زهرا علیهاسلام  و فرق خبیث تر از سگ و خوک را به برادری گرفته اید و چشم بر این واقعیت بسته اید که

« فغيرنا ليسوا بإخواننا وإن كانوا مسلمين »    و   « وإن کانوا أخبث من الکلاب والخنازیر... »

بیاد آورید که اگر با عوام در داشتن کتاب  و نه در فهم از آن و در  مکان قبله  و نه اعمال صحیح آن  اشتراک دارید ،  با گروهی که بر ایشان اینگونه بی خردانه تاخته اید در کتاب و سنت و بر بیشتر موارد فهم از آن دو شریکید. در اکثر فروعات دینی محورهای مشترک دارید. ادعا دارید که مثل آنها شیعه امامیه اید ، به ولایت امیرالمومنین ایمان دارید .  منتظر امر اهل بیتید و چشم انتظار دولت ایشانید. پس چرا این همه برای اتحاد با غیر می کوشید و در مسیر افتراق از خویش قدم بر می دارید

قبول کنید که در حق برادران هم دین و هم مذهب خود جفا کرده اید بر کسانی که از بی دینی و فساد ، ابتذال فرهنگی و فحشا ، خیانت در بیت المال و تبعیض و بی عدالتی ، ظلم و سلطه اجانب متنفرند  استقلال مسلمانان را دوست دارند و نمی خواهند سرزمین های اسلامی مورد هجوم دشمنان اسلام خصوصا یهود واقع شود . بر کسانیکه دوست دارند امر به معروف و نهی از منکر شریان حیاتی جامعه باشد در اظهار نظری دور از انصاف و حقیقت ، ستم روا داشته اید.

به جای این خودزنی  به فکر  فعالیت های پر جاذبه عوام به خصوص وهابیت و مسیحیت باشید که جوانان شیعه را هدف گرفته اند. بگذارید جوانان این شهر با فراگیری فرامین اهل بیت از این آسیب ها در امان باشند.

به این بیندیشید که افراد این گروه با تکیه بر اصل اجتهاد و تقلید ، لزوم تهذیب نفس و خودسازی، لزوم حمایت از ولایت اهل بیت  و توجه به اصل انتظار و توجه به اجرای امر به معروف و نهی از منکر در حد مقدور خویش می توانند در مجالس دینی جوانان را از انحرافات برهانند. بر فرض که عده ای شما را قبول ندارند آیا به این معنی است که دشمنان شما را می پذیرند؟ تازه بر اساس تئوری شما اینان یقیناً علیه شما هیچ اقدامی نداشته ندارند و نخواهند داشت. و این ظلمی مضاعف است که از سوی شما روا شده  که آنان را  خطر بالقوه می دانید. و بر شناساندن ایشان به عنوان متحجرین مصرید.

این عمل شما این باور را تقویت می کند که شاید این گروه نمودار کسوت صحیح دین مبین است و کسانی که آنها را بر  نمی تابند. مدعیانی هستند که در حضور محک عیار کم خود را عیان شده می بینند پس سعی می کنند محک را مخدوش نشان دهند. 

و در پایان آیا این روش با سیاست جذب حداکثری رهبری نظام تناسب دارد ؟  در این شرائط بحرانی که دشمنان از هر سو دندان تیز کرده اند و از درون و  بیرون به مبانی تابناک اسلام و همچنین سرمایه های فکری ما یعنی جوانان هجوم آورده اند آیا خرد کردن دین دارانی که هم سلیقه شما نیستند  به نفع که خواهد بود ؟ مطمئن باشید این عده آرزوی برباد رفتن  یک نظام اسلامی را ندارند و در این برهه نیز امیدشان اصلاح افکار و رفتار آنانیست که به نام نظام اسلامی تمامیت خواهی درونی خود را راضی می کنند و تحمل منتقدان دلسوز را ندارند زیرا مهمتر از هرچیز آبروی اسلام است .

فکر می کنم سابقه کاری شما در صدا و سیما و اداره ارشاد و سر و کار داشتن با انواع بساط ملاهی و طرب و فضای آلوده آن و همنشینی گاه و بیگاه با همنشینان چنگ و نی و دف و بربط همه تلاشهای قبلی اتان و زحمتهای پدر و مادر متدینتان را به مخاطره انداخته است تا جایی که به مجالس فاطمیه اینگونه جسورانه می تازید و چون شریعتی  برای ما شیعه صفوی و شیعه علوی می سازید.

از خدا بترسیم و روح و اندیشه خود را میدان تاخت و تاز هر نظر نکنیم و چشم و گوش بسته پذیرای  هر نظر نشویم به امید آنکه از تندرویها و  تحجرها  دور شویم و شیعه واقعی اهل بیت  باشیم که :

المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق

 

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ ] [ tarid ]

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته


[ جمعه دوم دی 1390 ] [ ] [ tarid ]

سلام

این اولین مطلب این وبلاگ است شاید هر مطلب اخرین مطلب باشد اما اگر مجالی ماند این آخرین نیست .

[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ ] [ tarid ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نون والقلم و مایسطرون
آرشيو مطالب
امکانات وب